خرید بک لینک
قلبی که هیچ کس به درستی نمیداند چه بار غمی بر تار و پودش نقش بسته بود و یا شاید چه حجم از خوشی های کودکانه لبریزش ساخته بود. قلبی که بیش از یک قلب بود! یک یادگار هم میشد نامیدش! یادگار فروغ! آن زن عجیب با ابیات اساطیری اش که از تمامی زمان ها و فکرها و دوران ها هم فراتر رفت... زنی که در همین لحظه هزاران نگاه بر اشعارش دوخته شده و برای هر صواب و ناصوابی اعجاز واژگانش را شاهد می گیرند! آری... کامیار، فرزند آن زن بی همتا، پس از سالها غم هجران از پدری که بی شک سخت دوستش می داشت رفت تا دیگر بار روزگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین اسدیان تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 5:00

...

 آیا بهار آن دخترک شیرین و سر به هوایی ست 

که بعضی کوچه ها و برخی باغچه ها را فراموش می کند؟

آیا نسیم پیریست کینه توز که تمام پنجره های یک خانه را 

به یکسان نوازش نمی کند؟ 

نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند ۱۴۰۰ساعت 0:58 توسط سپیده| |

برچسب: نویسنده: متین اسدیان تاريخ: سه شنبه 13 دی 1401 ساعت: 6:12

در اوج عزلت و انزوا، قلبی سرشار، از تپیدن بازمی ایستد. قلبی که هیچ کس به درستی نمیداند چه بار غمی بر تار و پودش نقش بسته بود و یا شاید چه حجم از خوشی های کودکانه لبریزش ساخته بود. قلبی که بیش از یک ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین اسدیان تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 5:54

اینکه نخستین بار، لیلی دل باخت یا مجنون دل از دین و ایمان شست... اینکه شیرین دلبر بود یا که فرهاد دلداده... اینکه کدامین عاشق در کدام کتاب اساطیر، قلب کوچکش را در قلب بشریت پیوند زد، تا جهان، اندکی برای زیستن امن تر شود... هیچ کدام را نمی دانم... ××× تو... تنها فرهادی بودی که از فراز بیستون بر نشیب قلب من، همچون بهاری ناگهان، سرازیر شدی... تو ... تنها مجنونی بودی، که برای هر دیدارت، تار به تار گیسوانم، سراسر لیلی می شوند... تو ... تنها معشوقی بودی، که از کتاب اساطیر بیرون آمدی، با همان قامت برنا، و همان گیسوان پر پیچ و خم ، و همان دستانی که می شد و می شود برایشان مرادامه مطلب

برچسب: به مناسبت روز تولد,به مناسبت روز تولدم,به مناسبت روز تولد دوست,شعر عاشقانه به مناسبت روز تولد,شعر به مناسبت روز تولد,پیامک به مناسبت روز تولد,عکس به مناسبت روز تولد,پیام به مناسبت روز تولد,تبریک به مناسبت روز تولد,متن به مناسبت روز تولد, نویسنده: متین اسدیان تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 13:19

مهربان خزان بخشنده ی من... همه چیز مهیاست! پرستوها را بدرقه کرده ام، برای او... شال گردنی بافته ام، چای دارد آرام آرام دم می کشد، بیا... نارون های معصوم مانده اند بی لباس! و زمین در این واپسین نفس هایش شوق آغوش باران در دل پرورانده بیا... اندکی زودتر... و بمان... اندکی بیشتر...ادامه مطلب

برچسب: برگ ریزان فرخنده چی میشه,برگ ریزان چی میشه,برگ ریزان چه میشود,برگ ریزان جم میمیره,برگ ریزان آخرش چی میشه,چراجم درسریال برگ ریزان میمیره,برگ ریزان اخر چه میشود,سریال برگ ریزان چی میشه,سریال برگ ریزان چه میشود,آخر برگ ریزان چی میشه, نویسنده: متین اسدیان تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 13:19

صفحه بندی